دلنوشته: عاشقانه دوستت دارم

دوست دارم درچشمانت غرق بشم...💏

تنها خاطره دخترک ازصدای نازنین یارش دیگر چیزی بعد از چندسال دوری و نشنیدن آن صدای خوش یار که طنین اندازو روحش را زنده و پرشوق می کرد چیزی در گوشش زمزمه نمی کرد و اودر اوج دلتنگی فقط صدای دوبار شنیدن صدای بوسه از فاصله ها فرسنگ در پشت گوشی موبایلش فقط در خاطرش می گنجید وبامرور آن ازدلتنگیش کم می کرد و بالبخند و گرفتن حس خوب چه شبایی که خودش و دلش را آرام می کرد و شب را برای فردایی بهتر و آمدن یار به صبح می رسوند...

پ.ن:

تکرار کردن اسمت روح و جانم را جلا می دهد به همین زیبایی🥰

حرف های ناگفته دل

تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست
تو صبر گفتی و من خسته از شکیبایی
تمام زندگی ام ، غرق در بهانه ی توست
بهانه ی همه ی شعرهای من ، برگرد
بیا که خانه ی قلبم ، پر از ترانه ی توست
دل گرفته ی من ، همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش به آشیانه ی توست
به کنج خلوت خود ، همچو ابر می بارم
سرم درون خیالم ، به روی شانه ی توست
تو رفته ای و من اینجا ، میان خاطره ها
به هر طرف که نظر می کنم نشانه ی توست
دل شکسته ی من ، از تو عشق می گیرد
کبوترم که امیدم ، به آب و دانه ی توست

حضور تو

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است

پاییز رنگارنگ

🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
پاییز ، شاعری‌ست
با لباسی از جنس گل

عطـرش که حوالی خانه‌ات بپیچد،
مست می‌کند تمامی شهر را
شاید‌ در مشت‌هایش باران دارد
با خاطراتی دور
عاشق که باشد، دلنشین می‌شود
شاید آن‌قدر عاشق است،
که نامش روی لب‌های تو جامانده
هربار او را صدا بزنی،
دنیا زیباترین تصویرهستی را
به تو نشان می‌دهد!
پاییز دستانش، بوی آغوش تو را می‌دهد
این قلب دلداده،
این هوا
که با تو نفس می‌کشد
جانش به جان تو آغشته است

آرامشِ خاص

دلنوشته...✍

هر سفری حس و حال خوب خودش رو داره...
ولی این سفر...سفر به دیار عشق به والله باهمه ی سفرها فرق دارد...
شور وشوقش عجیب در دل عشاق حسین عجین میشه...
عشاقی که اربعین باید به دیدن یار بروند تا دلشان آرام بگیرد...
به نظر من و دلم هر کسی که قدم در این راه پرعشق می گذارد محال است وقتی روز دیدار می رسد بی تاب و بی قرار نباشد...
سفری که واقعا سختی خودش رو در دیار غریب برای همه دارد ولی همش به شیرینی ازش یاد می کنی و هرسال دوست داری تکرار بشه و باز تجربه اش کنی...
برای یار باید سختی کشید تا به شیرینی لذت بخش دیدنش برسی...
سفری که همیشه یه چیزی اتفاق می افته که عطش اون تو دلت بمونه و هر سال اربعین تلاش کنی بری و اون عطش رو رفعش کنی...
چقدر دوست دارم این عطش یار و رسیدن دوباره به صحن و سرای پر آرامش و دوست داشتنی اش...
پ.ن: نمی دونم چراامسال زیاد دوست نداشتم عکس از حال و هوای پیاده روی ....بگیرم ...
فقط دوست داشتم پیاده روی کنم با حال دل خودم و درک کنم دلتنگی زینب زهرا ( س) وهمش با بغض و دلتنگی برای حسین جانم مداحی لری( آقا دونُم کربلایی...کربلایی...ای عزای شاه دین..دل آشوب و زارم بی قرار اربعین) بخونم و زمزمه کنان زینب رو صدابزنم و برا دل سوخته اش پراشک بشم...
امسال حال و هوای پیاده روی درک و حس دل تنگ زینب در اربعین در کربلای معلی بود ...
به قول عزیزی تا آقا نگات نکنه گریه ات نمی گیره... چقد دوست دارم آرام جانم این نگاه کردن پر مهرت را...
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است...
آقا جونم شدید دلتنگتم ...دلتنگ حرم پرعشقت...
انشالله هرسال دراربعین حسینی من و همه عزیزانم را درزائران اربعینت قراربده...
الهی آمین...🙏🏻
لیلای منی...
مجنون توام
آرامشم رو مدیون توام...
امیری حسین...
# نجف اشرف# کربلای معلی# اربعین حسینی# عمود۱۴۰۰# دلتنگی# عاشقانِ حسین

1401/06/24